تبليغاتX
عاشقانه های ما

عاشقانه های ما

عاشقانه های ما

هنوز دوست دارم

غرق ترانه میشوم ازنگاه گاه گاه تو

كاش خانه ای بناكنم درحوالی نگاه تو

 

عهد كردم كه بدهكار نباشم به كسی

، وای از دست محبت كه بدهكارم كرد

 

ساز گلهاى دلم آهنگ توست، حس نکردى یک نفر دلتنگ توست ....

 

  اگر جمله ي دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست؛

  اگر جمله ي دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست؛

  اگر جمله ي دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست؛

  اگر جمله ي دوستت دارم پايان همه جدايي هاست؛

  اگر جمله ي دوستت دارم كليد زندان من و توست؛

  پس با تمام وجود فرياد مي زنم..... دوستت دارم.

توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه

یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه

یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته

روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن

اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:44  توسط الناز   | 

رفت ..........؟

طبیبان بر سر بالین من گویند که امشب تا سحر این عاشق دیوانه میمیرد...

دلم در سینه میسوزد، تو را نادیده میمیرم...

حدیث آرزوهایم همه ناگفته میماند...

 

 واسه تغییر حال و هوا  :

جشنواره فیلم تخیلی رشت: 

۱) زن باوفا
۲) شب های بی اصغر آقا
۳) خوش غیرت
۴) حلال زاده
۵) که سیمرغ بلورین هم برده : پسری که یک پدر داشت

...................................................................

خوش غیرت کتاب مینویسه تموم که میشه صفحه

اولش می نویسه:تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود

...................................................................
به خوش غیرت میگن توو خونه ت مرد سالاریه یا زن

سالاری؟میگه: هیچکدوم ....  مردم سالاریه

...................................................................

 
به خوش غیرت گفتن خانومتو دیدیم توو ماکـ..سیمای یه مرد

غریبه که صدو شصت - هفتاد  تا میرفتن ...خوش غیرت: ا

ین که چیزی نیست که ماکـ..سیما بیشتر از اینا هم میره

...................................................................

جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا

...................................................................

بسوزد خدمت سربازي که سوخت جگرم*** دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم.

*************************************

... ميره مهمانی . وقتي مياد بيرون ميبينه کفشاش نيست ، ميگه 4 حالت داره : 1 - نيومدم ؟ 2 - بدون کفش اومدم ؟؟ 3 - اومدمو رفتم ؟ 4- بعداّ ميام ؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:46  توسط الناز   | 

بوسه

 

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته برمنظره چشم

ماه بر بام سراپاشده گوش

در میان بود به هنگام وداع

گفت و گویی به سکوت و به نگاه

دیده ی عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای گناه

عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت

عاشق تشنه لب بوسه طلب

هم چنان شرح تمنا می گفت

 

سینه بر سینه ی معشوق فشرد

بوسه ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می کرد ولی راضی بود

اولین بوسه ی جان پرور عشق

لذت انگیز تر از شهد و شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب

نوبت بوسه ی دوم که رسید

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق گذاشت

شعر از فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 1:50  توسط الناز   | 

M یک نفر مثل خودم

 


اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

 

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

 

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو

به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

 

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت

به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

تو اکنون کجایی که من در عالم تنهایی همراه می خواهم / ای مهربان بی تو دنیا با من چه مهربان است . گل امید تنها در وجود تو روییده ای باغبان گلم را پرپر نکن.

چقدر دلم می خواست در کنارم بودی و از این سکوت لذت می بردیم واجازه می دادی دنیایم پر از زیبایی گردد و از گرمی حضرت سر شار شود.

تو کجایی که نگاهم در هر سو حضور تو را می جوید؟ بیا و نگذار نومیدی باز گردد.

بگو که عشق بی گناهت محکوم به ماتم و غصه و عذاب نخواهی کرد . بگو که با من چنین نا مردانه رفتار نخواهی کرد . بگو که خواهی گذاشت نگاه پاک و مهربانت جام جهان نمای من باشد . اجازه مده که ستون هستی مان با دست خود خواهی ویرانه شود . با من از مهربانی سخن بگو از اینکه همراز من ویارو پناه من خواهی ماند . آه که چه زیباست شنیدن این حرف از بیان تو و چه دردناک است انتطار برای لحطه ای که نمی دانم چه خواهی گفت

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:32  توسط الناز   | 

بودنت همه چیزه

تو ميداني وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان

 

 من ، از آوردن برق اميدي در نگاه من ، از بر انگيختن موج

 

 شعفي در دل من عاجز است .

 

تو ميداني وهمه مي دانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو ، زنداني

 

 كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاي تو تنها لذت بزرگ من است.

 

از شادي تست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد. و از

 

 خوشبختي تست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم.

 

نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات

 

 ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام،درياب ! درياب !

 

من ترا دوست دارم ، همه زندگيم و همه روزها وشبهاي زندگيم،‌هر

 

 لحظه زندگيم بر اين دوستي شهادت مي دهند، شاهد بوده اند و

 

شاهد هستند،‌آزادي تو مذهب من است،

 

خوشبختي تو عشق من است،

 

آينده تو تنها آرزوي من است.

 

 

به كه گويم كه شدم تنهاترين،من خودت خواهم نه يادت نازنين

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:20  توسط الناز   | 


مرا انروز گریان افریدند!افریدند
که دامان بیایان افریدند!افریدند
به شور گریه اوردند دلدار
از این قطره طوفان افریدند!افریدند
ز روز من سیاهی مامور کردند
شب تاریک هجران افریدند!افریدند
خراب شد ان زمان معماری دل
که عشق خانه ویران افریدند!افریدند

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:33  توسط الناز   | 

دوستت دارم

دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
به اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:45  توسط الناز   |